هانيهاني، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 2 روز سن داره
هیامهیام، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 8 روز سن داره

هاني كوچولو

مسافرت هانی و هیام به شمال ایران

اولین روز مسافرت توی مسیر فیروزآباد توقف کردیم برای صرف صبحانه هیام و عشق پیاز منم حسابی خندم گرفته از کارهای آبجی هیام توی ماشین این شکلی روی پای مامانی خوابه رفتیم شیراز برای خرید وسایل مورد نیاز مسافرتمون منم مسولیت مواظبت از هیامی رو داشتم تا مامانی با خیال راحت خرید کنه خاله زیزی هم موبایل به دست از ما عکس میگیره خریدامون که انجام دادیم حرکت کردیم به سمت اصفهان بستنی بابایی رو به زور گرفته بخوره صبحانه بین راهی ما و خانواده عمو ابراهیم (دوست بابایی)با هم مسافرت رفتیم  اصفهان یک روز و نصفی توقف کردیم بریم باغ ناژوان و اکواریوم زیباشو از نزدیک بب...
4 شهريور 1396

هیام در یکسال و دو ماهگی

 هیام یکسال و دو ماهه ما  بعد از ظهرها همیشه کیف و کفشش آمادست و منتظر بابایی میشینه ببرتش بیرون اگر بابایی نباشه میره سراغ مامان بزرگ و میگه احمد عمه احمد عمه یعنی میخواد بره سرکوچه مغازه احمد شوهر عمه زهرا آبجی یکساله که شد دندون های عقبیش هم شروع کردن به در اومدن و این عکس مربوط به پروسه دردناک دندون در آوردن آبجی که لثه هاش کبود شده اینم از استخر و توپ هام که همشو دادم هیامی باهاشون حال کنه و خدا رو شکر چهارتا دندون های عقبی آبجیم هم در اومدن و دیگه درد نمیکشه و میتونه راحت بخنده آبجی عاشقتم وقتی بهم میگی قاقا هانی این دختر  هم مث من هلو خور...
29 تير 1396

هاني و هيام در مراسم قرقيعان -نيمه رمضان

نيمه ماه مبارك رمضان مراسمي داريم به اسم قرقيعان من و هيامي آماده شديم بريم بساتين خونه مامان بزرگ براي جشن قرقيعان البته فقط بساتين و نخل تقي مراسم قرقيعانشون بعد از ظهره و بقيه روستاها شب مراسم ميگيرن آبجي هي توي اينه خودشو برانداز ميكنه و بوس ميكنه عاشق تريپه خودش شده و اما شروع مراسم قرقيعان با بچه هاي خاله و دايي ماجراي اين مراسم از اين قراراست كه ما بچه ها جمع ميشيم با هم ميريم دم در خونه ها و آواز مخصوص قرقيعان ميخونيم و اونجا به ما شيريني و خوردني ميدن و طبق معمول من برعكس بقيه هميشه با كمترين شيريني برميگردم چون چيزهايي مثل يخمك و پفك و خوراكي هايي كه مضر هستند به ه...
20 خرداد 1396

هيام يكساله

بيست و نه ارديبهشت ماه 96 آبجي هيامم يكساله شد اومده آتليه كه عكس هاي يكسالگيشو زن دايي براش بگيره از اونجايي كه آبجي عينك و كلاه خيلي دوست داره ماماني براي تولدش عينك و كلاه ست لباسش خريد لباسشو خاله الهام براش دوخته بعنوان كادوي تولدش مرسي خاله مهربون و با سليقه البته اين عكس ها بدون رتوش هست و هنوز عكس هاي اصلي آماده نشده كه بزارم  يه سري از عكساشو رفتيم لب دريا گرفتيم هيام نقاب پوش كه تم تولد خودش و خاله شيدا بوده يه روزي يه روزگاري لب دريا يه وقت از اين عكس تصور نكنيد آبجي ديونه شده ها نه فقط خوشحالي دريا رو ميكنه محاله ممكنه بريم در...
1 خرداد 1396

هاني و هيام در ارديبهشت ماه 96

24 ارديبهشت ماه 96 من و آبجي هيام عشق درياييم هميشه از عكس گرفتن فراري بودم خوشحالم كه اين روزها ماماني دوربينو گرفته سمت هيام و من راحت شدم هيام و مامان بزرگ شب لب دريا همراه با مامان بزرگ و خاله مريم و بروبچ ماهي كبابي خورديم هيامي در حين ارتكاب جرم دقيقا يازده ماه و يازده روزشه قضيه از اين قراره كه خانم خانوما هميشه براي خالي كردن كرم نقشه ميكشيده ولي ما اين وسايل رو در امن ترين نقطه اتاق و دور از دسترس خانوم قايم ميكرديم اما اون روز كه ماماني خسته از سركار برميگرده ،كنار هيام خوابش ميبره و اين فسقلي از فرصت است...
31 ارديبهشت 1396

هاني و عمل لوزه

مورخ 96/02/12 عمل لوزه داشتم موقع گرفتن رگ دستم خيلي خيلي اذيت شدم و دوتا دستام سوراخ سوراخ كردن  از لباس فرمشون معلوم بود كارورز هستن و هنوز كاربلد نيستن ولي چه ميشه كرد با تخم مرغ شانسي راضي شدم برم اتاق عمل شدم مامان و بابايي بيرون منتظرن و هيامي خونه مونده پيش مامان بزرگم  بعد از عمل حسابي درد داشتم و چهار ساعت بعد از عمل مرخص شدم من بخاطر عمل لوزه تا دو روز تب داشتم و آبجي هيام هم دهنش برفك زده بود و تب كرده تا سه روز سردرد داشتم و مسكن و خشك كننده ميخوردم ولي بعد از سه روز خدا رو شكر خوبه خوب شدم بعد از عمل ...
23 ارديبهشت 1396